العلامة المجلسي

71

عين الحيات ( فارسى )

لرزه در اعصاب آن حضرت مستولى مىشد ، چون سؤال مىنمودند مىفرمود كه : اى واى بر شما مگر نمىدانيد كه به خدمت چه خداوندى مىايستم ، و با چه عظيم الشأنى مىخواهم مناجات كنم ، و در هنگام وضو نيز اين حالت را از آن حضرت نقل كرده‌اند « 1 » . روايتى وارد شده كه فاطمه دختر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روزى جابر بن عبد اللّه انصارى را طلبيد ، و گفت : تو از صحابهء كبار حضرت رسولى ، و ما اهل بيت را حق بر تو بسيار است ، و از بقيّهء اهل بيت رسالت همين على بن الحسين عليهما السّلام مانده ، و او بر خود جور مىنمايد در عبادت الهى ، و پيشانى و زانوها و كفهاى پاى او از بسيارى عبادت پينه كرده و مجروح گشته ، و بدن او نحيف و كاهيده شده ، از او التماس نما كه شايد پاره‌اى تخفيف دهد . چون جابر به خدمت آن جناب رسيد ، ديد كه در محراب نشسته ، و عبادت بدن شريفش را كهنه و نحيف گردانيده ، حضرت جابر را اكرام فرمود ، و در پهلوى خويش تكليف نمود ، و با صداى بسيار ضعيف احوال او را پرسيد ، پس جابر گفت : يا ابن رسول اللّه خداوند عالميان بهشت را براى شما و دوستان شما خلق كرده ، و جهنّم را براى دشمنان و مخالفان شما آفريده ، پس چرا اين‌قدر بر خود تعب مىفرمائى ؟ حضرت فرمود كه : اى مصاحب رسول مگر نمىدانى كه جدّم حضرت رسالت پناه با آن كرامتى كه نزد خداوند خود داشت كه ترك اولاى گذشته و آيندهء او را آمرزيده ، او مبالغه و مشقّت در عبادت را ترك نفرمود ، پدر و مادرم فداى او باد ، تا آنكه بر ساق مباركش نفخ ظاهر شد ، و قدمش ورم كرد ، صحابه گفتند كه : چرا

--> ( 1 ) حلية الاولياء 3 / 133 .